Showing all 2 results

  • بی شعوری نشر در قلم

    0 از 5

    در قسمتی از این کتاب می خوانیم: تقریبا مثل هر کس دیگری من نیز زندگی ام را با مرض بی شعوری گذراندم. من در جامعه ای زندگی می کردم که همانند جوامع دیگر، گرفتار مرض بی شعوری است. درست نیست بی شعوری را بیماری تلقی کنیم. من به خودم قبولاندم که نوعی ایراد شخصیتی است که می توان آن را تعدیل یا حذف کرد. ذات بی شعوری را درک می کنم. اعتیاد به بی شعوری، به شدت اعتیاد به الکل و فراورده های شیمیایی (مواد مخدر) است. بیماری بی شعوری بیشتر افراد را مبتلا کرده است. اکثر مردم از بیماری بی شعوری خود اطلاع ندارند و این موضوع برای من نیز صدق می کرد . کتاب «بیشعوری» اثر «خاویر کرمنت» شما را با خطرناک‌ترین بیماری تاریخ بشریت یعنی بیشعوری آشنا می‌کند. این کتاب با زبانی طنزگونه به بررسی پدیده‌ بیشعوری در دنیای امروز می‌پردازد. اگر برای شناخت و درمان این معضل بزرگ تاریخ بشریت و نحوه‌ی رفتار با مبتلایان به این بیماری، یک راهنمای عملی ارزشمند می‌خواهید، در خواندن این کتاب درنگ نکنید. نویسنده معتقد است بیشعورها، افرادی نابغه و باهوش هستند. نابغه‌هایی خودخواه، مردم‌آزار و با اعتماد به‌ نفسی کاذب. این افراد با منفعت‌ طلبی‌های خود در نهایت به خود و افراد جامعه ضرر می‌رسانند. بیشعوری یک بیماری است و بیشعور یک بیمار. خاویر کرمنت در این کتاب این موضوع را به‌خوبی مورد بحث قرار داده و با لحنی طنزگونه و ماجراهایی ساختگی اما نزدیک به واقعیت زندگی‌، یک‌ چیز را به ما گوشزد می‌کند: دنیا را بیماری مسری و خطرناک بیشعوری تهدید می‌کند و اگر الان به فکر چاره نباشیم، بیشعورها دنیا را نابود می‌کنند.

  • هنر ظریف بیخیالی نشر درقلم

    0 از 5

    ما آن‌قدر فرصت و قدرت و انرژی نداریم که به همه چیز اهمیت بدهیم. باید بی‌خیال خیلی چیزها بشویم تا بتوانیم تمام فکر و ذهن و انتخاب‌ها و تصمیم‌های خود را، روی گزینه‌ی محدود و مشخص، متمرکز کنیم. 

    بنابراین کتاب هنر ظریف بی خیالی درباره‌ی بی خیالی نیست؛ بلکه اتفاقاً درباره‌ی توجهِ بیش از حد به اهداف و ارزش های کلیدی و بی‌خیالی و بی‌توجهی نسبت به حاشیه‌های دیگر است (حتی اگر دیگران، آن حاشیه‌ها را، اصل بدانند).

    چند جمله از کتاب هنر ظریف بی خیالی

    کلید زندگی خوب، این نیست که به چیزهای بیشتر و بیشتری اهمیت بدهید؛ بلکه باید به چیزهای کمتری اهمیت بدهید، و تنها چیزهایی را مد نظر قرار دهید که حقیقی، فوری و مهم هستند.

    … یک واقعیت پنهان در زندگی هست؛ این‌که چیزی به نام بی‌خیالی وجود ندارد. شما باید به چیزی اهمیت بدهید. توجه به چیزهای مختلف و اهمیت دادن به مسائل، بخشی از جسم و بیولوژیِ ماست.

    مسئله این است که به چه چیزهایی اهمیت بدهیم، و چگونه به چیز‌هایی که هیچ اهمیتی ندارند، اهمیت ندهیم.

    … پختگی، زمانی رخ می‌دهد که فرد می‌آموزد تنها به چیزهایی اهمیت بدهد که ارزشمند هستند.

    پرسش جالب‌ِ توجه‌تر که مردم هیچ‌وقت از خود نمی‌پرسند، این است که «چه دردهایی در زندگی خود می‌خواهید؟ و حاضرید برای چه چیزی زحمت بکشید؟»

    برای مثال، بیشتر افراد می‌خواهند که ارتقای شغلی پیدا کنند و درآمد زیادی داشته باشند؛ اما هیچ‌کس نمی‌خواهد شصت ساعت کار در هفته، رفت‌و‌آمد در فاصله‌ی زیاد بین خانه و اداره، کاغذبازی‌های بیهوده، و ساختار طبقاتی استبدادی شرکت را تحمل کند…

    همه می‌خواهند روابط عالی داشته باشند؛ اما همه حاضر نیستند مکالمات دشوار، سکوت ناخوشایند، احساسات جریحه‌دارشده و نقش بازی‌کردن‌های احساسی را تحمل کنند.

    فرهنگ کنونی به ما می‌گوید که من خودم باعثِ شکستِ خودم شده‌ام.

    من، بی‌استقامت یا بازنده هستم، و چیزهایی را که لازمه‌ی این کار بوده نداشته و رویاهای خود را کنار گذاشته‌ام، و شاید اجازه داده‌ام که فشارهای اجتماع بر من غلبه کنند.

    اما واقعیت، بسیار کسل‌کننده‌تر از همه‌ی این‌هاست. واقعیت این است که من فکر می‌کردم چیزی را می‌خواهم؛ اما معلوم شد که در واقع آن را نمی‌خواستم؛ همین.

    من پاداش‌های این کار را می‌خواستم، نه نبردهای آن را. نتایج را می‌خواستم، نه روند رسیدن به آن‌ها را. من عاشق جنگ نبودم؛ عاشق پیروزی بودم. و زندگی، این‌گونه پیش نمی‌رود.

    تقصیر مربوط به زمان گذشته است، و مسئولیت، مربوط به اکنون است؛

    تقصیر، ناشی از انتخاب‌هایی است که قبلاً شده، و مسئولیت، نتیجه‌ی انتخاب‌هایی است که شما در حال حاضر در هر لحظه از روز می‌کنید.

    شما انتخاب کرده‌اید که این متن را بخوانید.

    شما انتخاب می‌کنید که به این مفاهیم فکر کنید.

    شما انتخاب می‌کنید که این مفاهیم را بپذیرید یا آن‌ها را رد کنید.

    شاید تقصیر من باشد که شما فکر می‌کنید ایده‌های من بی‌ارزش هستند؛ اما شما مسئول نتیجه‌گیری‌های خود هستید.

    تقصیر شما نیست که من این جمله را نوشته‌ام؛ اما هنوز هم شما در تصمیم‌گیری برای خواندن آن مسئول هستید.

    بین مقصر دانستن کسی برای وضعیت شما، و مسئولیت واقعی آن فرد برای وضعیت شما، تفاوت وجود دارد.

    هیچ‌کس مسئول وضعیت شما نیست مگر خودتان.

    شاید بتوان بسیاری از افراد را برای ناراحتی شما سرزنش کرد؛ اما هیچ‌کس مسئول ناراحت بودن شما نیست غیر از خودتان.

    علت این موضوع این است که شما همیشه انتخاب می‌کنید که مسائل را چگونه ببینید، چه واکنشی در برابر آن‌ها نشان دهید و چه ارزشی برای هر چیز در نظر بگیرید.