افق

Showing all 3 results

  • خرگوش ها و مارهای بوآ

    0 از 5

    كتاب خرگوش ها و مارهاي بوآ : در نگاه نخست به نظر مي‌رسد كه اثر براي كودكان نوشته شده است. نثر و روايت ساده و گذشتن ماجرا در سرزمين حيوانات ظاهر اثر را به حكايات اخلاقي و فابل‌هاي‌ازوپ و لافونتن شبيه مي‌كند، ولي خواننده با گذشتن صفحات نخست درمي‌يابد كه قضيه فراتر از اين حرف‌هاست و بيهوده نيست كه برخي از پژهشگران اين اثر را با مزرعه‌ي حيوانات جورج اورول مقايسه كرده‌اند. نويسنده با تيز‌بيني گوشه‌هايي از مناسبات اجتماعي زمان خود را در قالب جوامع حيوانات به تصوير مي‌كشد و خواننده را ناگزير از اين پرسش مي‌كند كه ريشه‌ي نابساماني‌هاي زندگي را بايد در كجا جست؟ اسكندر به روشني طرفدار اين نظر است كه نمي‌توان فقط حاكمان ناصالح را عامل بدبختي‌ها معرفي كرد بلكه ضعف‌هاي شخصيتيِ ريشه دوانده در جامعه، از قبيل تن‌پروري، سودجويي، فريبكاري، خودخواهي، گرايش به مصالحه و نيز در اغلب موارد نقشي به همان اندازه مهم در قهقرا رفتن جامعه بازي مي‌كنند و…

  • دشت پارساوا-5 – اژدهای چهار بال

    0 از 5
    مریم عزیزی (متولد ۱۳۶۲، تهران) دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی شیمی محض است.او در اولین مجموعه‌ی شش جلدی‌اش دشت پارسوا می‌کوشد علاوه بر عناصر فانتزی، از ویژگی‌های ادبیات وحشت بهره برد و با خلق فضایی سحرآمیز و شخصیت‌هایی به یادماندنی، نگاه علاقـه‌مندان جهان فانتزی را به سوی سرزمینش ایران بکشاند. کیانیک زمزمه کرد: «دیگه کوچک‌ترین شباهتی به ماندانای جنگل افسون‌شده نداری.ماندانا پرسید: «این خوبه یا بد؟»کیانیک گفت:‌ «جادوگر بودن خیلی هم عالی و بدون نقص نیست. سعی نکن کاملا شبیه ما بشی.»
  • فروخته شده

    ره ش

    0 از 5

    كتاب ره ش : رضا اميرخاني در رمان رهش موضوع توسعه‌ي شهري را دستمايه قرار داده و تاثيرات آن را بر عرصه‌ي زندگي انسان معاصر در قالب داستان زوجي معمار در تهران امروز به تصوير مي‌كشد. بخشي از كتاب: تهران -با اين نماهاي رومي- شده است برشي از معادن سنگ! معدن سنگ عمودي شده‌ي بي‌ريختي است منطقه‌ي يك تهران. حالا هگمتانه چه حرفي براي دانشجوي معماري دارد؟ بگذريم؛ اتوبوس كه بين راه در لالجين ايستاد، رفتم و زيباترين بشقاب‌ها را انتخاب كردم. براي دوره‌ي دانشجويي كمي گران بود و و كسي از بچه‌ها طرف‌شان نرفته بود. دوتا برداشتم. يكي از دخترها كه هميشه مانتوي جين مي‌پوشيد، گفت: -به به! شاهزاده‌ي قصه‌ي ما وقتي اسب سفيدش را پارك كرد دم در خانه‌ي ويلايي ليا، براي كيك عصرانه بشقاب سفالي هم دارد! و…